ســـــــکـــــــــــــــــــــــــوت
بــــــــــــــــــــی صـــــــــــــــــــــــــدا=هیسسسسسسسسس 
نويسندگان

اطلاعات بیشتر : نظر شما در مورد جدا شدن روح از بدن و زندگی بعد از مرگ چیه؟ روح انسان بعد ار مرگ کجا میره و آیا از دنیای ما هم اطلاع داره ؟ میگن تو این دنیا همه چیز انرژیه، انرژی هم که ناپدید نمیشه ، پس در موقع مرگ این انرژی تبدیل به چی میشه؟

 

پاسخ:

1.برخلاف تصور روح و بدن جدای از هم نیستند ، یعنی اینگونه نیست که روح چیز موجودی است که به بدن مادی انسان تعلق می گیرد ، بلکه روح و بدن یک چیز هستند و اساسا ترکیب روح باضافه بدن را انسان می نامند ، نفس و یا همان روح مرتبه عالیه انسان و بدن مرتبه سافل انسان است . در واقع دو چیز نیستند بلکه یک چیز به نام انسان است که دارای مراتب است مرتبه عالیه اش روح و مرتبه دانیه اش بدن مادی. بنابراین بر خلاف تصور ما هنگام مرگ روح از بدن جدا نمی شود ، بلکه تعلق روح به بدن کمرنگ می شود ، نه اینکه از بدن جدا شود .

 

2. با توجه به مقدمه اول ، برای اینکه روح انسان از بدن جدا نمی شود ، بلکه تعلق ضعیفی بعد از مرگ به بدن دارد ، بنابراین از دنیای ماده نیز بی اطلاع نخواهد بود  ( البته اححادیثی در این رابطه وجود دارد که ارواح گه گاهی اجازه می یابند تا به عالم دنیا بیایند و این بستگی به شدت وجودی روح انسان دارد که چند وقت یک بار اجازه پیدا کند ، برخی ارواح ممکن است هر روز از احوال دنیا باخبر شوند و برخی ممکن است هفته ای یک بار و برخی نیز شاید اجازه آمدن به دنیای ماده را نداشته باشند)

3. انسان یک سیر تکاملی دارد که از عالم ماده شروع شده و به عالم عقول و بالاتر از آن پایان می یابد ، وقتی تعلق روح از بدن کمرنگ شد به عالم برزخ سفر می کند ، عالم برزخ عالمی مافوق ماده است که از زمان و مکان خبری نیست اما شکل و اندازه و امثال آن در برزخ وجود دارد ، فلذا وقتی روح به عالم برزخ سفر می کند از زمان و مکان رها می گردد ، و از آنجا به عالم عقول سفر می کند .

عالم عقول بالاتر از عالم برزخ (مثال) و ماده است ، در واقع باطن عالم مثال و ماده می باشد .

[ سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ یا زهرا مدد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم عجل لولیک الفرج: روزگارا سپری می شن و منو تو همچنان ابتدای مسیریم . آری ! کوله بارم رو بستم و با هزاران امید راهی د یار غربت شدم . مهدی جان ! امام مهربونم ! د ر صحرای وجود م همش دنبال تو ام . تو توی سینه ام , وجود م , قلبم , روان و جانم جای داری . تو عشق به خدا و معرفت رو به من آموختی . زندگی بی تو معنی نداره . من تمام وجود م رو مالا مال از نور تو می بینم .و زندگی و جوونیم رو به تو هد یه می کنم . تموم عمر روتو انتظارت می مونم . امیدوارم شایسته اون باشم که جمال د لرباتو قبل از مرگ بنگرم . آری ! د رانتظارت می مونم . آن قدر صبر می کنم تا بیایی اون موقع من تموم هستیم رو به تو هد یه می کنم . زندگی بی معنی شده . رنگ و نشونی از معنویت دیگه نیست . همه به فکر خودشون و غم های خودشونن . اما حالٍ منو بنگر که چگونه دید گانم چشم به راهن تاجمال د لربایت را نظاره کنن. آقا جونم ! می دونم تموم زندگیم رو مد یون لطف و محبت تو هستم . می د ونم بی تو حتی یک لحظه هم تو این گیتی نمی تونم بمونم . پس هر چی زود تر بیا بیا بیا. بیا تا بتونم تموم دارائیام و هستیم رو تقدیم گل رویت کنم .تو بهتر از من می دونی که من هیچی تو این دنیا ندارم فقط یه جوانی دارم که اون رو هم دوست دارم تقدیم تو کنم آقا جون قبول کن. هر چند می دونم هزاران جان من و امثال من فدای توبشن بازم اندکه . ولی بازم می گم آقا جون بیا ما منتظرتیم . می خوام جونم رو فدات کنم . می خوام در راه خدا و در رکاب تو به شهادت برسم . می خوام انتقام ظلمهایی که به مادرمون فاطمه ی زهرا سلام الله علیها شده و به مولایمان علی علیه السلام و انتقام جگر پار ه پاره ی حسن علیه السلام و انتقام خون سید الشهداء و خاندانش و انتقام اون ظلمهای سختی که در حق عمه جانتون زینب سلام الله علیها و زنان و دختران امام حسین علیه السلام کردن و هزاران هزار ظلمی که نام بردن آنها از توان قلم و کاغذ خارجه رو بگیرم . کمکم کن . امام زمانم !آقا جونم ! عمه ات زینب سلام الله علیها چشم انتظارته. بیا مهدی جان . بیا دیگه . بیا که صبرم دیگر لبریز شده . حتی اگه شده به خاطر بی بی زینب هم که شده بیا . بیا دست من رو سیاه رو هم بگیر . بیا که دلم تنگته . بیا که دوست دارم در راهت خاکستر شوم و حتی از خاکسترم هم چیزی به جای نماند . بیا که دوست دارم در راهت بی نام و نشون بمونم . بیا که می خوام به خاطرت گمنام شوم . یوسف زهرا ! قبول دارم بدم . رو سیام . اعتراف می کنم که گنه کارم . قابل نیستم که گلی مثل تو من نا لایق رو قبول کنه .ولی با تموم بدیام آقا جون دل هم دارم . دلی به وسعت دریا و شاید وسیعتر . دلی که جز عشق تو عشق دیگه ای ر و قبول نداره .دلی که همیشه به خاطر خواسته ی دل تو رو دلش پا گذاشته . حداقل این دل منو قبول کن. .فقط یه دل دارم اونم دادم دست تو . می دونم تو مهربونی . تو بدای مثل منو می بخشی . می دونم آخرش جونم رو هم قبول میکنی فدات کنم . خونم حلالت مولا . جوونیم فدای تو. واگرهزار جان هم داشتم همش روفدای تو می کردم . کاش داشتم تا فدات می کردم. بیا بیا که سوختم زهجر روی ماه تو×××تمام عمر دوختم دوچشم خود به را ه تو
صفحات اختصاصی
امکانات وب
بک لینک طراحی سایت