ســـــــکـــــــــــــــــــــــــوت
بــــــــــــــــــــی صـــــــــــــــــــــــــدا=هیسسسسسسسسس 
نويسندگان

 

بنام خدا
امام علی(ع):


« اِقرَؤُوا القرآنَ و اسْتَظْهِرُوهُ فإنّ اللّهَ تَعالى لا یُعَذِّبُ قلباً وَعَى القرآنَ. »
بحار الانوار، ج 89، ص19.

 قـرآن را تـلاوت کـنـیـد و آن را به خاطر سپارید، زیرا خداوند متعال دلى را که قرآن را در خود دارد عذاب نمى کند.



سلام خدمت همه کاربران کلوب


من یک پیشنهاد داشتم!

دوستان نظرشون چیه در یک محدوده زمانی یکی از سوره های کوتاه قرآن رو انتخاب کنیم و حفظ کنیم؟

مثلا اگر ما سوره نبأ رو که 40 آیه کوتاه داره انتخاب کنیم و هر روز 4 آیه رو حفظ کنیم در 10 روز میتونیم کل سوره نبأ رو حفظ کنیم.

نهایتا حداکثر روزی نیم ساعت!

دوستانی که مایل به شرکت در این طرح هستند نظرشون رو اعلام کنند تا حداقل اگر 10 نفر شدیم شروع کنیم.

 

اینم لینکش : http://www.cloob.com/club/post/Show/clubname/pasokh/topicid/2432506/wrapper/true#topic

[ شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ یا زهرا مدد ]

 

showimage.aspx?ID=830




★★★★


آخرین مهلت ثبت نام کاروان زیارتی کلوب حضرت معصومه(س) - سفر به قم و جمکران


تاریخ زیارت :
4 و 5 دی ماه

+

هزینه اسکان و غذا :
40 هزار تومن



* انشالله سفری خواهد بود مشترک با کاروان کانون شهدای رهپویان وصال شیراز *
با حضور حجت السلام " سید محمد انجوی نژاد "



★★★★


برای ثبت نام به لینک زیر مراجعه فرمایید:


http://www.cloob.com/club/post/Show/clubname/hazrate_maesome/topicid/2426923/wrapper/true#topic


 

http://haram.masoumeh.com/html/id/12/2/original/020.jpg



منتظر حضور گرمتون هستیم 



[ شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ یا زهرا مدد ]


مسابقه بهترین یاور

بسم رب المهدی



جدا-کننده-متن-پروانهty.gif


مهدی یاوران و زمینه سازان ظهور
هرکی پایه ی مسابقه است بسم الله

قراره پنجشنبه ها همینجا سوال هایی از مقاله های ارسالی طرح بشه و شما بایدجواب سوال ها رو تا چهارشنبه هفته بعد در قسمت پاسخ به همین بحث ارسال کنید.
برای پاسخ به سوالات فقط یک هفته فرصت دارید چون هر هفته سوالات جدید از مقالات جدید طرح میشه.

برنده های هفتگی 313 کوروب جایزه
 
میگیرن و اخر هر ماه از بین برنده های ماه به چند نفراز فعالترینها جایزه های نقدی تعلق میگیره.

هدف ما جلب رضایت امام زمان (عج)

اللهم صل على محمد وآل محمد

اللهم عجل لولیک الفرج


http://topcloob.persiangig.com/image/baner/dagh/iranian10.gif

سوالات حتی المقدور از ارسالات اقای هانی نجفی و چشمان باز استخراج میشوند 
البته از تخصصی ترین مقالات دیگر دوستان نیز بهره برداری خواهدشد
چهارشنبه ها مقالات مورد نظر مجددا داغ خواهند شد 
عزیزانی که پیام مسابقه بهترین یاور رو دریافت کردن باید به ادرس کلوب آخرالزمان /بحث ها/بهترین یاور مراجعه کنند 
آخرالزمان , akhar_ol_zaman
[ شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ یا زهرا مدد ]

شیطان به رسول خدا (ص) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت رااز امت اسلام ندارد؟ و آن شش خصلت عبارتند از :

1 هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند.


2 با هم مصافحه می کنند.

3 برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند.

4 از گناه استغفار می کنند.

5 تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.

6 ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

و آیا می دانید هنگامی که می خواهید این پیام را به دیگران ارسال کنید، شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منحرف کند؟!


التماس دعا

[ سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ یا زهرا مدد ]


تسلیت شهادت امام سجاد علیه السلام یکی از بکائون (بسیار گریه کنندگان)
سلام علیکم

خواهراند عزیز فرارسیدن سالروز شهادت امام سجاد (علیه السلام) را تسلیت عرض می کنم.


روز شهادت امام سجاد نیز 18 ، 22 و 25 محرم نقل شده که روز 25 از شهرت بیشتری برخوردار است.
بنا بر این روایات، امام سجاد علیه السلام 57 یا 58 سال عمر فرمود که :
دو سال آن را در زمان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ده سال را در زمان امامت عموی خود حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و ده سال را در دوران امامت پدر خود سپری فرموده است و مدت امامت خود آن امام بزرگوار نیز 35 سال بوده است.

منابع:

  • بحارالانوار،‌ ص 151، حدیث 10 (به نقل از کشف الغمه ) و ص 152 الی 154
  • اصول کافی،‌ ج 1، ص 468، حدیث 6

مراجعه شود به

در روایتی وارد شده که گفته‌اند: گریه‌کنندگان (بَکّائون) چهار نفر بوده‌اند در تاریخ: اوّل «حضرت آدم»، دوم «حضرت یعقوب»، سوم «حضرت یوسف»، چهارم «حضرت سجّاد علیهم‌السّلام».
ابن شهر آشوب در مناقب روایت کرده که یکی از آزاد شده‌های آن حضرت گفت: آیا وقت آن نرسیده که گریه کردن شما تمام شود؟ امام سجّاد فرمود: وای بر تو، حضرت یعقوب، دوازده پسر داشت و یک پسر او ناپیدا شد و از کثرت گریه، دیده‌های او سفید شد و از شدّت غم و اندوه، پشت او خم شد، با آنکه می‌دانست که او زنده است و من دیدم پدر و برادران و عموها و هفده نفر از خویشان خود را که در برابر من و اطراف من کشتند و سر بریدند، پس چگونه اندوه من پایان پذیرد.
از شدائد و ظلمهایی که در حقّ امام سجّاد اعمال گردید تا هنگامی که به عالم قدس ارتحال نمود، ابن شهرآشوب در مناقب ذکر کرده از «زُهَری » که «عبدالملک بن مروان» فرستاد و حکم کرد که امام زین‌العابدین (ع) را غل و زنجیر کنند و به شام برند و گروه زیادی را هم بر آن حضرت مأمور کرده بودند، من رفتم و سعی زیادی کردم و از ایشان اجازه گرفتم که امام سجّاد را ملاقات کنم، دیدم که آن حضرت را به زنجیرها بسته‌اند و غل در گردن آن جناب نهاده‌اند، از مشاهده‌ی آن وضع امام گریستم و گفتم: ای کاش من به جای تو می‌بودم و تو در سلامت می‌بودی، حضرت سجّاد فرمود: تو تصوّر می‌کنی که من در غل و زنجیرم؟ اگر اراده کنم می‌توانم همه‌ی اینها را از خود جدا سازم، ولی می‌خواهم که اینها بر بدن من باشند تا عذاب الهی همیشه به خاطرم بیاید، زُهَری گوید: در این لحظه دیدم که امام معصوم آسمانی، حضرت سجّاد، دست و پاهای خود را از زنجیر خارج نموده و فرمود: ای زُهَری، اگر اراده داشته باشم که خود را از قیود برهانم می‌توانم، پس حضرت دوباره خود را مغلول ساخت و فرمود: دو منزل بیشتر همراه ایشان نخواهم بود. بعد از چهار روز دیدم که مأموران آن حضرت برگشته‌اند و در مدینه در جستجوی امام سجّاد می‌باشند، زُهَری می‌گوید: من رفتم و حقیقت حال را از ایشان سؤال کردم، مأموران گفتند: کار این مرد (امام سجّاد) بسیار غریب است، زیرا ما در تمام شب بیدار بودیم و او را مواظب بودیم، چون صبح شد به جایگاه او نظر کردیم و جز غُل و زنجیر، چیزی پیدا نکردیم. زُهَری می‌گوید: من بعد از آن رفتم به نزد عبدالملک و از من سؤال کرد درباره‌ی امام سجّاد و من این واقعه‌ را برای او نقل کردم، عبدالملک گفت: در همان روزی که مأموران حکومت او را نیافته بودند، او خودش نزد من آمد و گفت: مرا با تو چه کار است؟ پس از آن حضرت، ترسی بر من حاکم شد که نتوانستم او را اذیت کنم، پس گفتم: اگر خواهی نزد من باش تا تو را گرامی بدارم، حضرت فرمود: نمی‌خواهم و بیرون رفت و دیگر او را ندیدم.
در تفسیر قمی از علی بن ابراهیم به سند نیکو از امام رضا (ع) روایت کرده که امام سجّاد (ع) در شب رحلت، مدهوش شد و چون به هوش آمد گفت: «الحمدُ لِلّهِ الّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ و اورثَنَا الارض نَتَبَوأُ من الجنة حیث نشاءُ فَنِعْمَ اجر العاملین (زمر ـ 74)»، حمد می‌کنم خداوندی را که راست گردانید وعده‌ی ما را، و میراث داد به ما زمینِ بهشت را که در هر جا که خواهیم قرار نماییم، پس نیکو اجری است مزد عمل‌گنندگان برای خدا، و حضرت این را فرمود و به ریاض بهشت ارتحال نمود.
کلینی به سند صحیح در کافی از امام باقر (ع) روایت کرده که چون پدرم امام سجّاد را هنگام وفات رسید، مرا به سینه‌ی خود چسبانید و فرمود: ای فرزند گرامی، تو را وصیّت می‌کنم به آنچه وصیّت نمود مرا پدرم امام حسین در هنگام شهادت خود و فرمود: پدرش یعنی علی بن ابیطالب (ع) او را وصیّت نموده بود به این وصیّت در وقت ارتحال خود که: هشدار، که ظلم نکن بر کسی که یاوری به غیر از خدا نداشته باشد.
از احادیث معتبره که بحار هم آورده ظاهر می‌شود که امام سجّاد به زهر شهید گردید و در فصول المهمّه، ابن بابویه معتقد است که ولید بن عبدالملک، آن حضرت را مسموم کرد و در بحارالانوار دارد که بعضی قاتل امام سجّاد را هشام بن عبدالملک گفته‌اند.
در زمان امام سجّاد (ع)، بر شیعیان آن حضرت انواع ظلمها و ستمها اعمال گردید که به مورادی از آنها اشاره می‌کنیم:
در کتاب اختصاص شیخ مفید، از امام صادق (ع) نقل کرده‌ که «سعید بن جُبیر» به امامت زین‌العابدین اعتقاد داشت و ثنای آن حضرت را زیاد می‌گفت و به خاطر همین بود که حَجّاج علیه اللّعنة، او را به شهادت رساند؛ وقتی سعید را به نزد حَجّاج بردند، حَجّاج به او گفت: تویی شقی بن کسیر؟ سعید گفت: مادر من نام مرا بهتر از تو می‌دانست که مرا سعید نام گزاری کرد، حجّاج گفت: چه می‌گویی در شأن اوّلی و دوّمی؟ آیا ایشان را در بهشت می‌دانی یا جهنّم؟ سعید گفت: اگر داخل بهشت شوم و ساکنان آن را ببینم خواهم دانست که در بهشت است و اگر داخل جهنّم شوم و اهل آن را ببینم، خواهم دانست که در جهنّم است، حجّاج گفت: چه می‌گویی در حقّ خلفای دیگر؟ سعید گفت: من را وکیل ایشان نکرده‌اند، حجّاج گفت: کدام یک را بیشتر دوست می‌داری؟ گفت: هر کدام را که نزد خدا مقبول‌ترند، حجّاج گفت: کدام یک نزد خدا پسندیده‌ترند؟ سعید گفت: این علم نزد کسی است که آشکار و پنهان ایشان را می‌داند، حجّاج گفت: معلوم می‌شود که نمی‌خواهی به من راست بگویی؟ سعید گفت: نمی‌خواهم به تو دروغ بگویم؛ پس آن ملعون، امر کرد به قتل او.
یافِعی از علمای مخالفین، نقل کرده است که حَجّاج بعد از شهادت سعید، بیشتر از چهل روز زنده نبود و در ایّامی که مریض بود و در همین مریضی هم فوت کرد، مدام بی‌هوش می‌شد و باز به هوش می‌آمد و می‌گفت: چه می‌خواهد از سعید بن جبیر؟ و در روایت است که هرگاه به خواب می‌رفت، سعید را می‌دید که دامن او را گرفته و می‌گفت: ای دشمن خدا، به چه علّت مرا کشتی؟
شیخ کشّی در رجال خود به سند معتبر از امام علی النقی الهادی (ع) روایت کرده که چون «قنبر» غلام آزاد شده‌ی امیر مؤمنان (ع) را نزد حجّاج بن لعین آوردند، حَجّاج از او پرسید: تو چه خدمت می‌کردی از برای علی (ع)؟ گفت: آب وضوی آن حضرت را من حاضر می‌کردم، حجّاج گفت: چون علی (ع) از وضو فارغ می‌شد چه می‌گفت؟ قنبر گفت: این آیه را تلاوت می‌نمود: چون فراموش کردند آنچه را به یاد ایشان آورده بودند، گشودیم بر ایشان درهای هر نعمت را، تا آنکه شاد شدند به آنچه به ایشان عطا کرده شده بود، گرفتیم ایشان را بناگاه، پس ناگاه ایشان حیران و ناامید ماندند، پس بریده شد آخر و عقب و اصل گروهی که ظلم کرده بودند و حمد مخصوص خداوند عالمیان است (انعام ـ آیات 44 و 45)، پس حجّاج گفت: علی (ع) این آیه را برای ما تأویل می‌کرد و در پادشاهی ما می‌دانست؟ قنبر گفت: آری، حجّاج گفت: اگر فرمان بدهم که گردنت را بزنند چه خواهی کرد؟ قنبر گفت: به سعادت شهادت نائل خواهم گردید و تو به شقاوت ابدی می‌رسی، پس حَجّاج امر کرد گردنش را زدند.
زُهَری می‌گوید: علی بن حسین (ع)، بهترین مرد از خاندان هاشم است که او را درک کرده‌ایم و فرمود: ما را دوست بدارید همچنانکه اسلام را دوست می‌دارید. تا هنگامی که محبّت شما برای ما، مایه‌ی نکوهش نباشد، محبّت و دوستی شما پذیرفته است و در ارشاد شیخ مفید است از امام باقر (ع) روایت شده که علی بن حسین (ع)، در شب و روز، هزار رکعت نماز می‌گذارد و نسیم او را می‌جنباند همچنانکه سنبله را می‌جنباند.
یکی از مقامات عرفانی امام سجّاد، مقام ندبه و دعا و مناجات ایشان است و کتابی هم در دسترس عموم می‌باشد تحت عنوان «صحیفه‌ی سجّادیّه» که حاوی فرازهای بلندی در عرفان و دعا است و همانطور که در اخبار وارد شده: «الدُعا سِلاحُ المؤمن»، دعا اسلحه‌ی دفاعی مؤمن است؛ انسان غیر از دعا هیچ قوّة و قدرت دفاعی در برابر هجوم مشکلات ندارد، تنها پناهگاه انسانِ تنها و غریب و بی‌کس، در اوج‌ درگیری با سختیها و ناملایمات و پیچیدگیهای زندگی، دعا است؛ «ابو عبدالرّحمن طاووس بن کیسان»، که اصل او ایرانی و از بزرگان تابعین و معروف به زهد است و متولّد 34 و درگذشته‌ی 106 هجری است، به سند ارشاد شیخ مفید، چنین می‌گوید: شبی وارد حجر اسماعیل شدم، ناگاه علی بن الحسین (ع) را دیدم که وارد حجر شد و شروع به نماز گزاردن کرد و به اندازه‌ای که خدا می‌دانست نماز خواند و چون به سجده رفت گفتم: «رجلٌ صالحٌ من اهل بیت الخیر لأستمعنَّ الی دعائه»، این بزرگ مرد، فرد نیکوکار و صالحی است از اهل بیتی برجسته، باید به دعای او در سجده گوش دهم؛ محرّر نیز توصیه به جوانان دارد که آنها هم این دعای حضرت سجّاد (ع) را همیشه‌ی ایّام، زمزمه‌ی خود کنند، «فستمعته یقول فی سجوده»، پس شنیدم که حضرت در سجده‌ی خود به خدای خود چنین می‌گوید:

عـبــیـــدک بــفــنـــائــک
بنده‌ی حقیر توام که در لطف تو فانیم

مـســکـیـنـکَ بــفـنــائــک
بیچـاره‌ی توام که در لطف تـو فانیـم

فــقــیـــرک بـفــنـــائـــک

فقـیـر تـوام که در لـطـف تو فـانیـم

ســائــلـــک بـفــنـــائـــک
گــدای تـوام که در لـطـف تو فـانیم

طاووس یَمانی می‌گوید: هر وقت مشکلی برایم حادث می‌شد، این دعا را تلاوت می‌کردم و باب گشایش و فرج به رویم باز می‌گردید.
و چون از نماز فارغ شد، دستهای خود را به سوی آسمانِ رحمتِ حضرت حق بلند کرد و چنین عرضه داشت:
پروردگارا، ای سرور من، این دستهایم که هم‌اینک به سوی تو برافراشته‌ام، آکنده از گناه است، در حالی که چشمهایم به سوی امید، نگران است. حَقِّ هر کسی است که چون تو را با پشیمانی و خواری و زبونی فراخواند، پاسخ او را از راه کرم و تفضّل بدهی. ای سرور من، ای خدای من، آیا برای ضربه‌های تازیانه‌ها، اعضای مرا آفریده‌ای؟ یا برای آشامیدن مایع سوزان جهنّم، امعاء مرا آفریده‌ای؟ ای سرور من، اگر برده‌ای بتواند از سرور خود بگریزد، من نخستین کس هستم که می‌گریزم، ولی می‌دانم که من هرگز نمی‌توانم از حیطه‌ی قدرت تو بیرون بروم. ای سرور من، اگر عذاب کردن من بر قدرت و پادشاهی تو چیزی بیفزاید، از تو مسألت خواهم کرد یارای صبر و شکیبائی بر آن را به من بدهی، ولی می‌دانم که فرمانبری فرمانبرندگان، چیزی بر پادشاهی تو نمی‌افزاید و گناه گناهکاران هم چیزی از آن نمی‌کاهد. ای سرور من، این منم که هیچ ارزشی ندارم. پروردگارا، فضل خودت را بر من ارزانی دار و با چشم‌پوشی خودت بر من لباس رحمت بپوشان و از توبیخ کردن من به کرم خودت درگذر. پروردگارا، ای سرور من! بر من رحمت آور، آن لحظه‌ای که بر بستر مرگ افتاده‌ام و دستهای دوستان من، مرا از این پهلو به آن پهلو می‌کند و بر من رحمت آور در آن هنگام که مرا بر جایگاه غسل دادنم انداخته‌اند و همسایگان نیکوکارم مرا غسل می‌دهند و بر من رحمت آور آن وقتی که مرا در تابوتم به دوش می‌برند و نزدیکان من، اطراف جنازه‌ی منند و در آن خانه‌ی تاریک، به وحشت و غربت و تنهایی من رحمت آور .
طاووس می‌گوید: پس از شنیدن این کلمات و دعای سوزناک از امام سجّاد (ع)، حالم دگرگون شد و چنان گریستم که صدای گریه‌ی من بلند شد و امام سجّاد شنید و به من نگاهی کرد و فرمود: ای یَمانی! چه چیزی تو را به گریه واداشته است؟! مگر اینجا جایگاه گناهکاران نیست! گفتم: ای حبیب من، شایسته و سزاوار است که خداوند خواسته‌ی تو را رد نفرماید که پدربزرگ تو رسول خدا (ص) است.
امّا در اخلاق امام: در روایت وارد شده که ناقه‌ی امام سجّاد (ع)، کند راه می‌رفت. آن حضرت چوبدستی خود را برآورد که به ناقه بزند، ولی دست خود را کنار کشید و فرمود: اگر قصاص نمی‌بود می‌زدم و روایت شده که امام سجّاد پیاده حج گزارد و فاصله‌ی بین مکه و مدینه را بیست روزه پیمود.
در ارشاد مفید آمده که «زرارة بن اعین» که از محدّثان و فقیهان بزرگ شیعه است و از اصحاب حضرت باقر و حضرت صادق بوده و در 150 هجری قمری وفات یافته، می‌گوید: نیمه‌شبی آوای سروشی شنیده شد که می‌گفت: پارسایان در این جهان و راغبانِ آن جهان کجایند و کیستند؟ سروش دیگری از ناحیه‌ی بقیع پاسخ داد: علی بن الحسین (ع) است.
و باز در اخلاقیات و عفو و گذشت آن حضرت که باید در زندگی، الگو و سرمشقِ شیعیانِ امام سجّاد باشد، در ارشاد شیخ مفید آورده که روایت شده: کنیزی از کنیزان علی بن الحسین (ع) آب بر دست حضرت می‌ریخت تا ایشان آماده‌ی نماز گزاردن شود، کنیز متوجه نبود و ابریق  از دستش روی سر امام افتاد و موجب جراحت گردید، امام علیه‌السّلام که دریایی از رحمت و مهربانی و بخشش است، نگاهی به او کرد و فرمود: خداوند می‌فرماید: و فروخورندگان خشم، پس من خشم خود را فرو خوردم، خدمتکار گفت: و عفو کنندگان مردم؟ حضرت سجّاد (ع) فرمود: خدا از تو درگذرد و عفو فرماید، خدمتکار دوباره گفت: خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد، حضرت فرمود: برو که در راه خدا آزادی.
یکی از وظایف مسلمانان، معرفت پیدا کردن به امامان معصوم است؛ در این روایت، امام سجّاد علیه‌السّلام، مکانت ائمّه را بیان می‌فرماید، حضرت فرمود: ما ائمّه‌ی مسلمین و حجّتهای خدا بر جهانیان و موالی مؤمنانیم، ما امان مردم روی زمین هستیم، همچنانکه ستارگان، امان ساکنان آسمانهایند، بعد امام سجّاد می‌فرماید: ماییم که به پاس ما، خداوند، آسمان را از اینکه بر زمین فرو افتد باز می‌دارد مگر به فرمانِ خودش و خداوند به وسیله‌ی ما، زمین را از اینکه اهل خود را فرو ببرد باز می‌دارد. به حرمت ما، باران فرو می‌بارد و رحمت خداوندی منتشر می‌شود و زمین، برکات خود را بیرون می‌آورد و اگر زمین، کسی از ما (یعنی معصومین که فقط چهارده نفرند) نباشد، زمین اهل خود را فرو می‌برد، سپس امام سجّاد فرمود: از زمانی که خداوند، زمین را آفریده است، هیچگاه زمین از حجّت خالی نبوده و خالی نمی‌باشد و این حجّت، گاه آشکار و مشهود است و گاه غایب و از نظرها پوشیده و تا روز رستاخیز هم از چنان حجّتی خالی نخواهد بود و اگر چنین نباشد، خداوند پرستش نمی‌شود. سلیمان که از راویان این روایت است می‌گوید: به امام صادق گفتم: مردم چگونه از وجود امام و حجّت غائب، بهره‌مند می‌شوند؟ حضرت فرمود: همانگونه که از خورشید، هنگامی که ابر آن را می‌پوشاند.
بحارالانوار از بصائرالدّرجات نقل کرده که وقتی امام سجّاد را حالت ارتحال فرا رسید، رو کرد به اولاد خود که در نزدش حاضر بودند و از میان آنها به پسرش امام محمّد باقر (ع) توجه فرمود و چنین بیان داشتند: ای محمد، این صندوق را ببر منزل خود، آنگاه فرمود: برای همه معلوم باشد که در این صندوق، درهم یا دیناری نیست، بلکه تنها مملوّ از علوم است و در روایت دیگر وارد شده که آن صندوق را چهار نفر حمل کردند و مملوّ بود از کتاب و سلاح رسول الله (ص).
در مدینة المعاجز از محمّد بن جریر طبری نقل کرده که چون زمان رحلت امام سجّاد رسید، به پسرش امام باقر (ع) فرمود: ای محمّد، امشب چه شبی است؟ و از این ماه چقدر سپری شده و چقدر باقی مانده؟ امام باقر همه را پاسخ گفت، آنگاه امام سجّاد فرمود: این همان شبی است که مرا وعده‌ی وفات داده‌اند، پس امام سجّاد آبی طلبیدند و وضویی ساختند و نماز برپا نمودند و چون شب به آخر رسید، آن حضرت از این سرای پُر مَلال به جهان دیگر انتقال فرمود و از دعوات راوندی نقل شده که امام سجّاد در وقت رحلت، این کلمات را می‌فرمود تا وفات فرمود و حقیر به عموم گرفتاران و اربابان حاجت عرض می‌کنم که شما هم این ذکر امام سجّاد را در طول روز و شب زیاد بگویید تا خداوند نظر رحمت و کرامت کند ان شاء الله:

اللّـهُـمَّ ارْحَمْنـی فَاِنَّکَ کَریـمٌ
اللّـهُـمَّ ارْحَمْنـی فَاِنَّکَ رحیـمٌ

وقتی امام سجّاد از این عاریت‌سرا عروج فرمود، مدینه در ماتمش صیحه‌ی فراق گردید و مرد و زن و سیاه و سفید و کوچک و بزرگ، در این مصیبت بزرگ، نالان و گریان گردید و از زمین و آسمان، آثار اندوه و غم نمایان شد و در کتاب جنّات‌الخلود در بیان محلّ دفن امام سجّاد علیه‌السّلام آورده که آن حضرت در مدینه‌ی طیّبه وفات یافت در خانه‌ی خود و در بقیع، کنار عموی بزرگوار خود امام حسن مجتبی (ع) مدفون گردید. خوشا به حال سفر کرده‌های بقیع، البته به شرط عرفان و الّا زیارت بدون شناخت، پَشیزی نمی‌ارزد. اهل سعادتند کسانی که در این ایّام و لیالی، موفّق به درک تربت پاک آن امام مظلوم، حضرت سجّاد (ع) بشوند که آن مکان را شرافتی است بسیار و از جمله‌ی بقاع مکرّمه است.
در خصائص امام سجّاد علیه‌السّلام آورده‌اند که یکی تألیف صحیفه‌ی کامله‌ی سجّادیّه است که مصحف اهل بیت و عروة الوثقی شیعیان است که هم‌اکنون در اختیار عموم است و در بیان مکانت آن عرض می‌شود که تماماً دعاهای مبارکه‌ی امام سجّاد است که این کتاب با عظمت، به اُخْتُ القرآن و اِنجیل اهل بیت و زَبور آل محمّد ملقّب است. از دیگر خصائص امام سجّاد (ع)، اجتماعِ نجابتِ عرب و عجم، هر دو در آن حضرت، که پدرش «سیّدالشّهداء» و مادرش جناب «شهربانو» دختر یزدجرد که سلطان عجم بود، چنانکه پیامبر خدا فرمود: «اِنَّ لِلّهِ من عبادِهِ خِیَرَتَینِ فَخِیَرَتُهُ مِنَ العَربِ قُرَیْشٌ وَ مِنَ العجم فارسٌ»؛ لهذا امام سجّاد ملقّب بود به «ابن الخیرتین» و دیگر از اختصاصات امام سجّاد، نشر اولاد رسول خدا از آن حضرت است، لذا به امام سجّاد، «آدم بنی‌الحسین» می‌گویند و امام سجّاد اوّلین کسی است که گوشه‌نشینی و اعتزال را انتخاب کرد و اوّل کسی است که به مهر و تسبیح خاک امام حسین (ع) سجده و عبادت کرد.
در خصوص حقوقی که امامان معصوم بر ذمّه‌ی شیعیان دارند که معرفت بدان از ملزومات شیاعت است، باید عرض کرد به سند باب دوم کتاب بحارالانوار، امام رضا (ع) فرموده است: همانا برای هر یک از امامان، بر گردن دوستان و شیعیانش حقّی است و یکی از لوازم وفای به عهد و اداء‌ این حق، زیارت مرقدهای ایشان است و هر کس با رغبت، آنان را زیارت کند و به آنچه آنان آورده‌اند تصدیق کند، روز قیامت، ائمّه، شفیع او خواهند بود و به سند بحارالانوار ج 100 ص 124، امام صادق فرموده است: هر کس امامان معصوم واجب‌الاطاعه را زیارت کند و چهار رکعت نماز بگزارد، خداوند برای او، پاداش حج و عمره‌ی مقبوله را منظور می‌فرماید، و در عیون اخبارالرضای شیخ صدوق از همان معصوم فرموده است: هر کس یکی از ما را زیارت کند مثل آن است که رسول‌الله را زیارت کرده باشد.
در اینجا قبل از اتمام بحث، به یاد مظلومیت امام سجّاد قطره‌ی اشکی بریزیم؛ روایت شده اهل بیت را تا یک ماه که در شام بودند در محلی اسکان داده بودند، که روزها زیر فشار آفتاب و شبها در سوزش سرما بودند. «مُسلم جَسّاس» می‌گوید: باخبر شدم خارجیها را وارد شام می‌کنند، مردم دسته دسته به تماشا می‌رفتند، من هم رفتم که ناگهان چشمم به جمال نورانی امام سجّاد در حالی که غل و زنجیر در گردن و پاهای حضرت بود افتاد، من سلام کردم و گفتم که از دوستان شما هستم، اگر امری دارید بفرمایید تا انجام دهم، حضرت فرمود: ای مُسلم، برو شتربان را ملاقات کن و مبلغی به او بده تا زنجیر گردنم را مقداری باز کند تا دستمالی به زیر آن بگذارم، آخر ای مسلم، این زنجیر در آفتاب، داغ شده و زخم گردنم را آزار می‌دهد؛ وقتی از امام سجّاد سؤال می‌کنند: آقا کجا بیشتر به شما سخت گذشت؟ حضرت سه بار می‌فرمود: الشام الشام الشام...
در پایان، به عموم گرفتارانِ معنوی عرض می‌کنم، برای صعود به قلّه‌های رفیع معنویّت، این ذکر را به ابجد سجّاد (ع) که 68 می‌باشد بگویید:

یـــا رَبّ الــسَّــجّــــاد

بــه مـولانـا الـسّــجّــاد

وفقنا علی سجودک الدائمه

و قرّبنا به منازِلِ السّاجدین

 

و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین

[ سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ یا زهرا مدد ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم عجل لولیک الفرج: روزگارا سپری می شن و منو تو همچنان ابتدای مسیریم . آری ! کوله بارم رو بستم و با هزاران امید راهی د یار غربت شدم . مهدی جان ! امام مهربونم ! د ر صحرای وجود م همش دنبال تو ام . تو توی سینه ام , وجود م , قلبم , روان و جانم جای داری . تو عشق به خدا و معرفت رو به من آموختی . زندگی بی تو معنی نداره . من تمام وجود م رو مالا مال از نور تو می بینم .و زندگی و جوونیم رو به تو هد یه می کنم . تموم عمر روتو انتظارت می مونم . امیدوارم شایسته اون باشم که جمال د لرباتو قبل از مرگ بنگرم . آری ! د رانتظارت می مونم . آن قدر صبر می کنم تا بیایی اون موقع من تموم هستیم رو به تو هد یه می کنم . زندگی بی معنی شده . رنگ و نشونی از معنویت دیگه نیست . همه به فکر خودشون و غم های خودشونن . اما حالٍ منو بنگر که چگونه دید گانم چشم به راهن تاجمال د لربایت را نظاره کنن. آقا جونم ! می دونم تموم زندگیم رو مد یون لطف و محبت تو هستم . می د ونم بی تو حتی یک لحظه هم تو این گیتی نمی تونم بمونم . پس هر چی زود تر بیا بیا بیا. بیا تا بتونم تموم دارائیام و هستیم رو تقدیم گل رویت کنم .تو بهتر از من می دونی که من هیچی تو این دنیا ندارم فقط یه جوانی دارم که اون رو هم دوست دارم تقدیم تو کنم آقا جون قبول کن. هر چند می دونم هزاران جان من و امثال من فدای توبشن بازم اندکه . ولی بازم می گم آقا جون بیا ما منتظرتیم . می خوام جونم رو فدات کنم . می خوام در راه خدا و در رکاب تو به شهادت برسم . می خوام انتقام ظلمهایی که به مادرمون فاطمه ی زهرا سلام الله علیها شده و به مولایمان علی علیه السلام و انتقام جگر پار ه پاره ی حسن علیه السلام و انتقام خون سید الشهداء و خاندانش و انتقام اون ظلمهای سختی که در حق عمه جانتون زینب سلام الله علیها و زنان و دختران امام حسین علیه السلام کردن و هزاران هزار ظلمی که نام بردن آنها از توان قلم و کاغذ خارجه رو بگیرم . کمکم کن . امام زمانم !آقا جونم ! عمه ات زینب سلام الله علیها چشم انتظارته. بیا مهدی جان . بیا دیگه . بیا که صبرم دیگر لبریز شده . حتی اگه شده به خاطر بی بی زینب هم که شده بیا . بیا دست من رو سیاه رو هم بگیر . بیا که دلم تنگته . بیا که دوست دارم در راهت خاکستر شوم و حتی از خاکسترم هم چیزی به جای نماند . بیا که دوست دارم در راهت بی نام و نشون بمونم . بیا که می خوام به خاطرت گمنام شوم . یوسف زهرا ! قبول دارم بدم . رو سیام . اعتراف می کنم که گنه کارم . قابل نیستم که گلی مثل تو من نا لایق رو قبول کنه .ولی با تموم بدیام آقا جون دل هم دارم . دلی به وسعت دریا و شاید وسیعتر . دلی که جز عشق تو عشق دیگه ای ر و قبول نداره .دلی که همیشه به خاطر خواسته ی دل تو رو دلش پا گذاشته . حداقل این دل منو قبول کن. .فقط یه دل دارم اونم دادم دست تو . می دونم تو مهربونی . تو بدای مثل منو می بخشی . می دونم آخرش جونم رو هم قبول میکنی فدات کنم . خونم حلالت مولا . جوونیم فدای تو. واگرهزار جان هم داشتم همش روفدای تو می کردم . کاش داشتم تا فدات می کردم. بیا بیا که سوختم زهجر روی ماه تو×××تمام عمر دوختم دوچشم خود به را ه تو
صفحات اختصاصی
امکانات وب
بک لینک طراحی سایت